Sunday , 22 October 2017
آخرین اخبار
انسان و معماری

انسان و معماری

 

این خلاصه یک مقاله دانشجویی است به نام “انسان و معماری” که پروژه مبانی نظری معماری بوده .

خلاصه اش رو بخونید جالبه ، بعد اگه حوصله داشتید مقاله اصلی رو هم دانلود کنید و بخونید …

 

معماري به عنوان اجتماعي ترين هنر بشري با فضاي اطراف انسان مرتبط است .حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آينده، لحظه اي از زندگي روزمره آدميان غايب نبوده و نخواهد بود.

اما لازم است بدانيم تعريف واقعي معماري چيست؟ آيا معماري نوعي مجسمه سازي است يا تركيب سه بعد فرم ها در فضاست يا اينكه بايد آن را پرداخت زيبائي شناسانه به فرم ساختمانها يا همان هنر زيباسازي بناها يا شايد تجلي تفكر شاعرانه در قالب يك ساختمان دانست؟ آيا معماري نظام مند كردن ساختمانها براساس بنيانهاي فكري چون كلاسي سيزم ، عملكرد گرايي، پست مدرنيسم و . . . مي باشد؟
شايد به نظر عده اي جواب همه اين سوالات مثبت باشد اما به نظر نمي رسد هيچ كدام از آنها تعريف اصلي را در برگيرند. همه اين سوالات به نوعي به ويژگي ها يا وجوه خاصي از معماري اشاره مي كنند. اما همه آنها نكته اصلي را كه هدف اصلي اين تحقيق است از قلم مي اندازند.
متداول ترين تعريف معماري كه در اكثر واژه نامه ها يافت مي شود چنين است البته اين تعريف با نكات موردنظر ما تناقضي ندارد ولي كمك زيادي هم در رسيدن به .« ساختمانهاست اهدافمان نمي كند.

در واقع اين تعبير با محدود كردن معماري به طراحي ساختمان ذهنيتي ناقص از آن در ما ايجاد مي نمايد. ضرورتي ندارد كه ما ساختمان را يك شيء تلقي كنيم در حالي كه حقيقت معماري فراتر از طراحي اشياء است. يكي از كاربردي ترين راههاي درك مفهوم معماري نگرشي است كه از چگونگي كاربرد اين واژه در ساير هنرها بخصوص در موسيقي در ما ايجاد مي شود . در علم موسيقي، معماري يك سمفوني را مي توان سازمانبندي اجزاء آن در شكل دادن كليت سمفوني دانست. عجيب آنكه معماري كمتر بدين مفهوم در زمينه خودش بكار مي رود.

.
مفهوم ريشه اي كه براي معماري در اين اينجا در نظر گرفته مي شود بدين صورت است كه ما معماري را سازمانبندي مفهومي و ساختار فكري يك ساختمان يا گروهي از ساختمانهاي شهر تلقي مي كنيم كه اين تعريف را مي تون براي تمامي انواع معماري از ساختمانهاي ساده روستايي تا ساختمانهاي اداري شهري بكار برد.
آن را در بر نمي « چرايي » اگرچه اين شيوه اي كاربردي براي درك معماري به عنوان فعل انساني است اما گيرد چيزي كه به نظر مي رسد جواب دادن به آن مشكل تر باشد. اما بازهم بايد جوابي درست در سطح اوليه براي شكل دادن چيزي كه معماري سعي در دستيابي به آن دارد وجود داشته باشد:
اين كه هدف معماري طراحي ساختمانهاست، غيرقابل قبول مي نمايد و ما را به بن بست مي كشاند. شايد بدين خاطر كه به نظر مي رسد معماري بايد چيزي فراتر از طراحي صرف ساختمانها باشد يا شايد دليل آن باشد كه ما را وادار به كند و كاو بيشتري براي درك مفهوم ساختمان به جاي فهم مفهوم معماري مي كند.

.
خانواده اي را مجسم كنيد كه در يك طبيعت دست نخورده و بكر حركت مي كنند. آنها تصميم مي گيرند كه توقف كنند و هنگام غروب آتش روشن مي كنند. با اين كار چه آنها بخواهند براي هميشه آنجا سكونت كنند يا به حركت خود ادامه دهند در هر دو صورت در آن جا مكاني ايجاد كرده اند. محل روشن كردن آتش، كانون زندگي آنها محسوب مي شود . به تبع اينكه بخواهند بيشتر در آنجا بمانند مكانهاي بيشتري نيز ايجاد مي نمايند. مكانهايي براي نگهداري سوخت، نشستن و مكاني براي خواب و استراحت . طبيعتا چنين مكانهايي را با حصار از اطراف جدا كنند. حتي شايد مكان خواب خود را با صفحاتي از برگ بپوشانند. بنابراين از همان لحظه اي كه تصميم به سكونت گرفته اند مراحل تكميل يك خانه را پايه ريزي كرده اند و شروع به سازماندهي محيط پيرامون شان در قالب مكان هايي كه جهت مقاصد خاصي در نظر گرفته شده اند نموده اند. در واقع يك معماري را آغاز كرده اند.
اين ايده كه هويت مكاني در پس هسته زاينده معماريست را مي توان بيشتر تحليل كرد. شايد بتوان معماري را چيزي شبيه يك زبان تلقي كرد و نسبت مكان به معماري را همانند معناي يك زبان دانست.

.
در واقع شايد يادگرفتن معماري شبيه ياد گرفتن يك زبان باشد. معماري نيز همچون يك زبان داراي الگوها و نظام هايي است كه در قالب تركيب هاي گوناگوني كه شرايط محيطي طلب مي كند تجلي مي يابد. شايد مهمترين برداشت از ايده معماري به مثابه هويت بخشي مكاني، بيشتر با اين ايده همساز باشد كه معماري محصول مشاركت جمعي است و نه حاصل كار يك نفر. براي مثال مكانهايي در ساختمان وجود دارند كه طراح آنها را براي هدف خاصي در نظر گرفته ولي مردم با رفتار خود كاربري آن فضاها را براي منظور ديگري تغيير داده اند كه ممكن است با هدف اوليه طراحي مغايرت داشته باشد. بنابراين برخلاف نقاشي و مجسمه سازي كه گفته مي شود حاصل نبوغ فكري فردي است معماري در مشاركت طراح و مخاطبان معني مي يابد.
ايده هويت بخش مكاني معماري يا نقش انكارناپذيري را كه مخاطب فضاي معماري دارد به خوبي اثبات مي نمايد.

.
در تلاش براي فهم قابليت هاي معماري مي بايست از شرايطي كه معماري از آنها تاثير مي پذيرد آگاهي داشت. مرزهاي معماري را نمي توان مشخص كرد و شايد بهتر باشد همواره به بازخواني آن پردازيم . بنابراين معماري انديشه افراد هنري نيست. (البته اين مطلب بدون احتساب پروژه هاي مفهوم گرا ويا مباحثات معماري ، صدق مي كند.) و تمامي مراحل معماري تحت شرايطي كه جهان پيرامون تحميل مي كند انجام مي پذيرد. (شرايط چون نيروي جاذبه گرانش هاي زميني با آسمان ، جسم و فضا، گذشت زمان و . . .) علاوه بر اين معماري با مردم و براي مردم انجام مي پذيرد. مردمي كه نيازها و خواسته ها و اعتقادات و آرزوهايي دارند؛ مردمي كه داراي حساسيت هاي زيباشناختي هستند كه تحت تاثير گرما، لامسه ، بو ، صوت و محرك هاي بصري مي باشند. مردمي كه فعاليتهاي آنها مستلزم امكانات اجرايي و ابزاري مي باشد. مردمي كه معنا و مشخصه هايي در جهان اطرافشان درك مي كنند.
موارد فوق تنها بخش كوچكي از اساسي ترين شرايطي است كه معماري از آن تاثير مي پذيرد. البته معاني و شرايط ديگري نيز هستند كه قابل ملاحظه مي باشند. درست همانند زبانهاي رايج دنيا كه شرايط خاص خود را دارند (مثل ساختار و دستورزبان،….. ) معماري نيز داراي عناصر خاصي چون طرحواره ها، الگوها و ساختارهاي فكري و عيني خود است.
با معماري امكان رهايي و پرواز ذهن آنطوري كه در ساير هنرها ميسر است وجود ندارد. چرا كه محدوديت هايي براي خود دارد. مثلا نقاشي از نيروي گرانش زمين تاثير نمي پذيرد يا مثلا موسيقي صرفا شنيداري است. البته معماري در قيد يك چارچوب يا حس خاص نيست. افزون بر اين در حاليكه نقاشي و مجسمه سازي به گونه اي جدا از زندگي در محدوده اي ماورايي حركت مي كنند معماري بخشي از زندگي است و آن را بكار مي گيرد. مردم و فعاليتهايشان جزء جدايي ناپذير معماري اند . البته نه صرفا به عنوان مشاهده گراني كه براي لذت آمده اند بلكه به عنوان مشاركت كنندگان در معماري هستند.

.
شايد نقاشان، مجسمه سازان و يا موسيقي دان ها از اينكه مخاطبانشان هرگز درون مايه آثار آنها را درك نمي كنند گله مند باشند. درون مايه اي كه به گونه اي سحرآميز در اثر هنري ممهور شده اند. اما مردم با قرار گرفتن در متن معماري و فعاليت در آن به سادگي با درون مايه معماري مرتبط اند و اين تعاملي بر معماري و آنها ايجاد مي نمايد.
گاهي معماري را با فيلمسازي مقايسه كرده اند. هنري كه انسان، مكان و اتفاقات خاصي را در قالب بازه زماني مشخص طرح ريزي مي نمايد. اما حتي در فيلم نيز كارگردان درون مايه هنري فيلم يعني مكانها،  زواياي دوربين، متن ها و . . . را كنترل مي كند اما در مورد معماري اين صادق نيست.

.
با توجه به مطالبي كه از نظر گذشت مي توان اين طور بيان كرد كه؛ فعل معماري شكل دادن به مكان زندگي انسان است پس مستلزم توجه همزمان به دو عا مل شكل و زندگي است. يا به عبارت ديگر معماري در صدد ساختن ظرف براي مظروف است، پس براي ساختن ظرفي خوب بايد مظروف آن را به خوبي شناخت.طبيعت به ما مي آموزد كه زيبايي مطابقت كامل ظرف و مظروف است. يعني به ميزاني كه در آنچه هست با آنچه بايد باشد قرابت بيشتري برقرار كرد، زيبا تر است، پس لازمه معماري شناخت زندگي است، از اين رو حرفي از معمار شنيدني است كه در باب زندگي مي باشد.

.
در اين روزگاران كه زمين آبستن گذار از هزاره اي به هزاره ديگر است،مناسبات اجتماعي،فرهنگي،صنعتي و الگوهاي زندگي روز به روز برتعداد كلان شهرها و تعداد شهروندان آنها مي افزايد.زندگي آدميان در چنين مجتمع هاي زيستي،به ويژه در كشورهاي در حال توسعه،دستخوش بسياري تنش ها و نا آرامي هاست.به طور كلي مي توان عواملي كه موجب ايجاد فشارهاي رواني بر انسان مي شوند را به دو دسته: فشارهاي اجتماعي و محيطي تقسيم كرد.
محيط زندگي ما در عين حال كه مي تواند عامل مؤثري در كاهش فشارها بر روان انسانها و آرام گرفتن وي باشد،مي تواند به عاملي تشديد كننده تبديل شده و چه بسا عامل اوليه بسياري از ناآراميهاي فكري و روحي باشد.

.
همان طور كه ذكر شد، معماري، هنري ناب نيست،از همين رو آن را در شمار هنري كاربردي آورده اند، ولي يك صفت مشترك با همه هنرها دارد و آن اينكه بايد با مردم و براي مردم باشد. نمي توان براي پذيرش يك اثر تنها نظر عده اي خاص را شرط دانست .پيكاسو مي گويد :”در هنر محله اعيان نشين وجود ندارد.”اگر چه در قضاوت و شناخت آثار هنري راي عده اي خاص شرط است ولي آنها خود متاثر از مردم جامعه اند .گوته مي گويد :”هنرمند بايد آن چيزي را بيافريند كه مردم بايد دوست داشته باشند.” هنر پديده اي است كه مي تواند اثر مستقيم برروح و روان بشر بگذارد.بالاترين چيزي كه انتظار مي رود برقراري ارتباط معنوي با روان آدمي است. معماري در غالب يكي از كاملترين و دربرگيرنده ترين هنرها، با پديد آوردن فضا ترديدي باقي نمي گذارد كه تاثير انكار ناپذيري بر زندگي و روح انسان دارد.

.
راه دشوار يك معمار براي خلق فضايي با ويژگيهاي كيفي و معنوي تنها زماني ميسر است كه وي با شناخت ، اشراف و مديريتي معمارانه همراه با انتخابي آگاهانه بهترين ساز وكار را بين سه عامل(مراتب فضا ، انسان به عنوان تجربه كننده فضا و الگوي رويدادهاي هر فضا) برقرار كند.
معماري بايد رابطه اي مسئولانه با انسان ها داشته باشد . معمار خلاق و پيشرو فردي نيست كه صرفاٌ به طراحي فضاهاي غير متعارف ، نو ، يا متفاوت مي پردازد بلكه سعي مي كند زندگي بهره برداران را تا حد ممكن به مطلوبيت خود نزديك تر سازد.
لذا توجه به نياز هاي انساني و يافتن مدلي كامل تر از انسان ضروري و انكار ناپذير است. اتو واگنر معمار مشهور اتريشي شروع هر گونه خلاقيت هنرمندانه را نياز هاي انساني، توانايي ها و فن آوري زمان مي دانست .

.
بنابراين شرايطي كه ما در معماري درگيرش هستيم پيچيده است شايد پيچيده تر از ساير هنرها. يك سري شرايط فيزيكي وجود دارد كه تحت تاثير شديد جهان طبيعي و نحوه كاركرد آن است (فضا و حجم، زمان، نيروي گرانش، اقليم، نور و . . .). علاوه بر اين يك سري تلنگرهاي سياسي كه در اثر تعاملات فردي و اجتماعي بشر پديد مي آيد ، نيز وجود دارد . معماري بطور انكارناپذيري سياسي است و حاوي حقايق تغييرناپذير و قوانين نادرست بحث برانگيز بسياري مي باشد. دنياي پيرامون ما مي تواند با تاثيرپذيري از چنين مفاهيمي بگونة متفاوتي شكل پذيرد و از آنجا كه اديان و نظريه هاي فلسفي زيادي وجود دارد معماري نيز كاركردهاي گوناگوني پيدا مي كند.

.
سازمانبندي و حالات مكانها در ارتباط با مردمي كه در آن زندگي مي كنند اهميت بسياري دارد. تا آنجا كه در طول تاريخ كمترين كاركرد آن سياست آزاد و والاترين آن كنترل شديد سياسي مردم بوده است. كند. مكانهايي براي خوردن، « زندگي » بشر مكانهايي مي سازد تا در آن كارهايي انجام دهد و در يك كلمه خواب، خريد، عبادت ، بحث ، آموزش ، نگهداري وسايل و… . شيوه هايي كه مردم براي سازماندهي مكانهايشان بر مي گزينند ، با باورها و آرزوها و در واقع جهان بيني آنها ارتباط دارد. به مثابه اينكه جهان بيني تغيير مي كند معماري نيز در طرح مشخص اجتماعي، فرهنگي و زيرمجموعه هاي يك جامعه تغيير مي يابد.
هريك از كاربردهاي معماري كه در شرايطي غالب باشد از مصاديق قدرت محسوب مي شود. قدرت سياسي اقتصادي يا ابزاري تاكيدي، مباحثاتي و يا گمراه كننده. مسلما طراحي كردن در چنين شرايطي شجاعت و بنيه فكري قوي مي طلبد.

.
ما در اين تحقيق همه دست اندركاران طراحي را مخاطب قرار داده ايم؛ برنامه ريزان ،سرمايه گذاران و به طور كلي تمام كساني كه در روند طراحي و ساخت محيط براي انسانها در كنار معماران دخيل هستند. اما براي ما كه خود دانشجويان رشته معماري هستيم ؛ توجه دادن به معماران در اين زمينه اهميت بيشتري دارد ، چرا كه لازم مي دانيم معماران به عنوان خالقان اصلي فضاهاي زيستي به اين مساله يعني تاثير بنايي كه مي سازند بر مردم توجه و حساسيت بيشتري داشته باشند و خود را ملزم بدانند كه چگونگي اين تاثيرات را بشناسند و در طراحي ها لحاظ كنند.

.
بشر و ابعاد الحاقي او يك سيستم به هم پيوسته را تشكيل مي دهند . و در مقياس خود اشتباه بزرگي خواهد بود اگر بپنداريم كه بشر يك چيز و خانه يا شهرش ،تكنولوژي و زبانش چيز ديگري است. چرا كه رابطه بين بشر و ابعاد تعميم يافته اش اقتضا مي كند تا به انواع ابعاد الحاقي كه به وجود مي آوريم توجه بيشتري بكنيم.ارتباط بشر با ابعاد الحاقيش صرفا امتداد و شكل بخصوصي از موجودات زنده در كل با محيط اطرافشان است.
معماران با يد به اين موضوعات توجه عميق تري داشته و از مطالعات علوم مختلف كه در باره انسان تا امروز انجام گرفته استفاده نمايند هر چند جامع نباشد اما در تغيير ديدگاه معماران نسبت به انسانها موثر خواهد بود.

.
ما در فصل اول اين تحقيق اشاره اي به انسان شناسي معماري داشتيم ، در فصل دوم به تعريف و بررسي فضا پرداختيم ،در فصل سوم راه هاي ادراك فضا توسط انسان (حواس پنجگانه) را مورد بررسي قرار داديم.در چهارمين علمي كه به ابعاد انساني توجه داشت را بررسي كرديم(مهندسي انسان).فصل پنجم اين تحقيق به بررسي كوتاهي پيرامون قلمرو ،خلوت و نظريه همجواري اختصاص دارد. در ششمين فصل از اين تحقيق به بررسي رابطه انسان و محيط ساخته شده پرداختيم و بالاخره فصل هفتم كه به بررسي نظريه اطلاعات در طراحي فضا اختصاص دارد.

.
فصولي كه در پي مي آيد قصد دارند پيامي اساسي را درباره ماهيت و طبيعت انسان و روابط او با محيطي كه در آن زندگي مي كند ارائه دهند پيام به قرار زير است : نياز عمده اي به باز بيني و تجديد نظر و گسترش ديدگاه ما نسبت به موقعيت بشر وجود دارد ، نيازي كه هم جامع و هم واقع گرايانه باشد . اين بازبيني نه تنها درباره ديگران بلكه درباره خودمان نيز به همان اندازه صادق است.

.
ضرورت دارد كه ما روابط پنهان و خاموش خودمان را به همان راحتي كه ارتباطات نوشتاري و گفتاري را مي خوانيم ، ياد بگيريم.تنها به اين طريق مي توانيم به مردم ديگر ،هم در درون و هم در خارج از مرز هاي ملي دسترسي پيدا كنيم ، زيرا به طور روز افزوني نياز ما به انجام چنين كاري بيشتري مي گردد.

Untitled-16

.

این بخشی از مقاله کامل انسان و معماری  پروژه درس مبانی نظری معماری بود که در پایین می توانید فایل کامل آن را دانلود کنید.

( تهیه و طراحی تصاویر : مهسا نجفی )

.

دانلود مقاله

7 نظر

  1. میلاد حدادی

    سلام
    خیلی خیلی خوب بود و مفید البته بعضی جاهاشو نفهمیدم که باید سر فرصت کامل بخونمش .
    در کل دست همه ی کسانی که در تهیه ی این مطلب کمک کردن درد نکنه.

  2. علیرضا شعبانی پور

    مقاله خیلی خوبی بود…ممنون

  3. اوسیسم کو ؟؟؟؟؟؟؟؟

    • والا دیدم این سایت اصلا در شان اوسیسم و اوس احمد نیست ورش داشتم
      اوسیسم باید در جاهایی فراتر از اینها تبلیغ بشه…

  4. راستش فقط چند پاراگراف آخرو خوندم،
    ممنون

  5. salam matalebe kheyli khubi bud vali mishe manabesham zekr konin???
    mamnun misham

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*