Saturday , 18 November 2017
آخرین اخبار
تحلیل فضای شهری

تحلیل فضای شهری

 

⦁    مقدمه
امروزه زندگی در جهانی چند معنایی مسئله ی جدیدی نیست. بر این اساس انسان ها به فراخور تجربه ها ی فردی خود از محیط پیرامونشان برخورد های متفاوتی در پاسخ به این فضا ها دارند. اما یک سوال به ذهن خطور می کند که آیا رابطه ی معنایی انسان با محیط پیرامونش رابطه ای دو طرفه و سودمند در جهت شکل گیری زندگی بهتر برای انسان است؟ آیا اصلا” انسان ورای رفع نیاز های مادی خود نیاز به رفع نیاز های روانی  در ارتباط با جهانی- به معنای غیر فیزیکی آن- که او را احاطه کرده است ، دارد؟
مسلما” معماری به نوبه ی خود نقش مهمی در شکل گیری جهانی که از آن سخن رفت بازی می کند. معماری به سبب چند بعدی بودنش نه تنها در رفع نیاز مادی – که مهمترین آن نیاز به مسکن است- بلکه در رفع سایر نیاز های انسان نقش دارد. به ضرس قاطع می توان گفت  پیرامون انسان در شکل گیری نحوه ی زندگی او تاثیر می گذارد چرا که فضایی که انسان خود را در شخصیت یافتن آن شریک می داند تاثیر روانی بسیاری خواه منفی یا مثبت بر او خواهد داشت. متاسفانه این نکته ی مهم در بسیاری از آثار شکل گرفته ی امروزی نادیده گرفته می شود که رابطه ی انسان با محیط را خدشه دار کرده و سبب بیان این پرسش می شود که آیا اصلا” رابطه ای وجود دارد یا این که فرد به سبب رفع نیاز مادی خود مجبور به استفاده از فضاست. انسان ها به واسطه ی خلق فضاهایی که کیفیت فضایی دارند اما از کیفیت ادراکی مناسبی برخوردار نیستند از زندگی بشری دور شده اند.
کریستین نوربرگ شولز نظریه پرداز ، محقق و معمار نروژی بر این باور بود که هدف اصلی از خلق فضا نه تنها رفع نیاز جسمانی انسان بلکه کمک به انسان برای معنادار کردن وجود خود و فضا از طریق رابطه ای متقابل است. به باور او معماری مدرن در ابتدا سعی بر شکل گیری این رابطه ی متقابل فرد و محیط داشت و تا اندازه ای هم موفق بود اما در ادامه ی این روند دچار نقص شد چراکه کارایی و ساختار نسبت به مستعمل این فضا ها در ارجحیت قرار گرفت. شولز بر ضد جریان مدرن نبود بلکه سعی در بهبود شرایط به نفع آن بود.

⦁    خرد گرایی یا پدیدار شناسی
بیانات شولز خواستگاهی فلسفی دارد. او بر اساس نظریات ادموند هاسِرل و مارتین هایدگر پیرامون فلسفه ی پدیدار شناسی و اصالت وجود ، ادعا های خود را در مورد محیط شخصیت یافته و تبدیل آن به مکانی قابل ادراک بیان می کند.
بر اساس نظریات دکارت ، فیلسوف قرن  16 ، هر چیزی که از دریچه ی منطق و عقل انسان قابل توجیه باشد قابل درک است در غیر این صورت باید در موجودیت آن شک کرده و با قرار دادن آن زیر ذره بین نقد ، تحلیل و منطق سرسختانه به بررسی آن پرداخت. اشکالاتی بر این نوع دیدگاه وارد است. اول اینکه درک انسان ها از پیرامون خود متفاوت بوده و عکس العمل های ادراکی و احساسی آن ها از دریچه ی منطق ریاضی قابل اندازه گیری نیست. به طور مثال چه طور می توان احساسی را که دو فرد از یک خیابان شلوغ در ذهن خود دارند با توجه به زمینه های متفاوت هرکدام از آن ها ، از دیدگاه تحلیل های منطقی اندازه گیری کرد. ثانیا” تقسیم تمامی پدیده ها در هستی به سوژه و اُبژه و بررسی سوژه ها از منظر اُبژه روش درستی به نظر نمی رسد. چراکه تنها علت و یا علت ها نیستند که معلول ویا معلول ها را ایجاد می کنند. شاید بتوان این گونه نگاه کرد که علتی برای وجود داشتن ، باید معلولی نیز در کنار خود داشته باشد که موجودیت آن را توجیه کند. بنابراین می بایست در یک سنتز این دو را مورد بررسی قرار داد. بر این اساس هاسِرل معتقد بود که در نظر گرفتن سوژه و اُبژه و رابطه ی این دو منجر به درک بهتری از هرکدام از آن ها می شود. ذهن آدمی بواسطه ی موجودیت اُبژه های جهان پیرامون او شکل می گیرد بنابراین انسان برای موجود بودن – به عبارتی همان احراز هویت- نیاز به توجیه و درک محیط پیرامون خود و برقراری ارتباط با آن است. این چیزی است که شولز بر آن تکیه می کند و به مفاهیمی همچون “دنیای زندگی” ، “مکان” و “ارتباط” این دو با انسان اشاره می کند.
دنیای زندگی به معنای ساده ، جهانی است که انسان در آن به همراه سایر افراد زندگی می کند و از این طریق تجربه ها ، احساسات و روابط متعددی را به دست می آورد که شکل دهنده ی هویت اوست. جدای از درک متفاوت انسان ها از این دنیای زندگی مشترک ، افراد با یکدیگر در این دنیا ارتباط دارند و با نسبت های متفاوتی به درک مشترکی از این محیط می رسند. در واقع دنیای زندگی نسبت درک ذهنی افراد از حضور مشترک آن ها در یک محیط است.
به باور شولز مکان عامل مهم دیگریست که در احراز هویت انسان نقش دارد. فضایی که انسان به واسطه ی فعالیت های خود آن را به مکان تبدیل می کتد و با آن با برقراری ارتباط می پردازد. شولز معتقد است در این حیطه ، معماری مدرن شکست بزرگی را متحمل شد. نه در بعد معماری بلکه در بعد شهرسازی؛ طرح های که به مقصود بسط معماری مدرن اراعه شد این نکته را در نظر نداشت که شهرها در طول زمان و به فراخور بستر و نیاز های مادی و معنوی انسان شکل می گیرند در حالی که شهر های مدرن طبق ایده های طراح و به واسطه ی قواعدی از پیش تایین شده و بر اساس فیلترینگِ یکسان سازی ساختار ایجاد شده اند و این فرصت برقراری ارتباط با شهر را از مخاطب دریغ می کند و نتیجتا” این همانی بین این دو اتفاق نمی افتد و پایان کار آن می شود که امروزه شاهد آن هستیم؛ شهرهایی با تمام امکانات مورد نیاز بشریت که توانایی شناساندن خود را به مخاطب ندارند و موجب ایجاد احساس تعلق در فرد نمی شوند. نکته ای که از نظر شولز حائز اهمیت است. به همین دلیل امروزه در نظر گرفتن تعابیری همچون ” تعلق داشتن به جایی خاص” و یا ” اهل جایی بودن” معنی خود را از دست داده است.
⦁    فضای وجودی
شولز بر اساس فلسفه ی اصالت وجود هایدگر بحث “فضای وجودی” را پیش می کشد. فضایی که به واسطه ی تصویر ذهنی شخص از محیط می تواند در ابعاد متفاوتی شکل بگیرد. خواه یک فضای شهری ، یک محله یا یک خیابان باشد. به عبارتی دیگر تصویری که انسان از محیط زندگیش می سازد و از طریق آن  موجودیت و موقعیت خود را تعریف می کند. از دید شولز این فضا را می توان در دو بعد همگانی و خصوصی در نظر گرفت. بر این اساس زندگی جنبه ای میان ذهنی دارد که طبق تجربیات مشترک افراد از محیط و نقاط مشترک آن ها حاصل می شود. به باور شولز این فضا پایدار است چرا که از مجموع انتظارات و توقع های مردم شکل می گیرد. او این فضا را فضای همگانی نام می نهد. به نظر او عناصر شهری تعریف شده توسط کوین لینچ تاثیر به سزایی در ادراک انسان از این فضای همگانی دارند؛ این عناصر در ارتباط با هم ، معرف ساختار فضای وجودی انسان هستند. بر اساس گفته ی لینچ انسان به محیط شهری نیاز دارد که خیال سازی او را آسان کند. او به حوزه هایی نیاز دارد که حالتی خاص داشته باشند ، مسیر هایی که به جایی ختم شوند و گره ها یی که مراکز فراموش ناشدنی را به وجود آورند.
شولز فضای دوم را که خاص فرد می باشد فضای خصوصی می نامد. در مقایسه با فضای وجودی همگانی این فضا با سرعت بیشتری تغییر می پذیرد اما بواسطه ی نقش پذیری فرد در جامعه متاثر از فضای همگانی است و این نکته مثبت است چراکه هر چقدر مشترکات این دو فضا به دلیل حضور مستمر فرد در هر دو بیشتر باشد فرد با محیط زندگی خود این همانی بیشتری خوا هد داشت.
⦁    شیوه ی زندگی
شولز معتقد است فضای وجودی در ارتباطی مستقیم با شیوه ی زندگی فردیست و بر این اساس سکونت انسان را به سه دسته ی جمعی ، همگانی و خصوصی تقسیم می کند. زندگی جمعی به معنی حضور در جامعه ، داد و ستد تجربیات ، احساسات و زندگی به عنوان عرصه ی امکانات گوناگون – برابر با زندگی شهری- است. منظور از زندگی همگانی امکان توافق با دیگران و پذیرش مجموعه ای از ارزش های مشترک – برابر با فضای شهری- است. و نهایتا” سکونت خصوصی که به معنای یافتن معنای وجود خود از طریق شکل و هویت بخشیدن به فضایی کوچکتر –برابر با خانه- می باشد.
در نقطه ی مقابل این تعاریف بستری است که این فعالیت ها در آن ها شکل می گیرند و می بایست از کیفیت مناسب ادراکی برخوردار باشند به طور مثال دور نمای یک شهر می بایست حداقل در ایجاد یک طرح واره ی مشخص برای ذهن مخاطب موفق عمل کند و این در این صورت است که مخاطب به واسطه ی کیفیت بصری ایجاد شده توسط معماری آن شهر، با آن ارتباط برقرار کرده و خود را به آغوش آن بسپارد. به عبارتی برون خود را یافته و با دخول به بستر آن ، درپی شکل دهی هویت خود است. در مرحله ی بعد فضای شهری و کیفیت آن مطرح می شود.

apops-planning-webpage-header

شولز به ایده ی شهر های سبز سردمداران معماری مدرن ایراد می گیرد و معتقد است این شهرها به سبب عدم دارا بودن فضا های شهری مناسبِ میانِ برج های بلند خود فرصت برقراری ارتباط شهروندان با یکدیگر و با محیط را از آنان دریغ می کنند. عاملی که منجر به بی هویتی هر دو می شود. علاوه بر این ساختار های نوین شهری همچون مسیر های تردد اتوموبیل ها ، بزرگراه ها – بخوانیم سرعت تحولات- و عوامل مسدود کننده ی بصری همگی از عوامل شکل گیری آرمان شهرها هستند که منجر به ضعف توانایی ادراکیِ فضاهای شهری  می شوند.
پس از فضای شهری به بعدی کوچکتر یعنی خانه می رسیم که اهمیت زیادی برخوردار است. ابتدا لازم به ذکر است مفهوم سکونتگاه خصوصی-برابر با خانه- نباید به عنوان کنج عزلت تلقی شود بلکه برعکس می بایست در تعامل با ابعاد دیگر ابعاد فضایی قرار گیرد که در اینجا نیز کیفیت بصری نقش مهمی را بازی می کند. بر اساس گفته ی لوکوربوزیه:” اسکان نادرست انسان را باید عامل واقعی و ریشه ای ناآرامی های اجتماعی کنونی دانست.”
در گذشته ارتباط خانه ها با محیط بیرون از خود یا به عبارتی ارتباط برون و درون انها از طریق ایده های خلاقانه میسر بود.  امکان تشکیل طرح واره از از طریق این ارتباط وجود داشت و به همین سبب خانه نوعی احساس “رسیدن” را برای آدمی به ارمغان می آورد. از این رو در پی شکل دهی فضای مورد انتظار خود بر می آمد و به آن هویت می بخشید. اما معماری مدرن بواسطه ساخت و ساز پر سرعت و در مقدار بسیار زیاد ناچار به کنار گذاشتن این کیفیت و تن دادن به کالبد شکل گرفته شهرهای امروزی شد. برج های بلند ، شبیه به هم که امکان ارتباط درون و برون را از بیننده دریغ می کنند و مانع ایجاد کیفیت بصری می شوند.
⦁    نتیجه
شولز معتقد مکان برای اینکه تاثیر گذار باشد می بایست حال و هوای خود را به مخاطب منتقل کند  چه این حال و هوا صدای یک اذان نیم روزی در راسته های یک بازار باشد چه دیدن منظره ای شگفت از پنجره یک خانه. هیچ مکانی با مکان دیگری در انتقال حس و حال یکسان نیست کما اینکه تجربه های دریافتی از آن ها این گونه نیست اما وجه مشترک آن ها خاموشی و آرامی است. آرامی نه به معنای ساکت و خلوت بودن بلکه به معنای امکان تعریف هر کنشی در بستر آن مکان تعریف می شود. خواه این اتفاق با بستر خود هماهنگ باشد خواه نا هماهنگ.

⦁    منابع
⦁    سیر اندیشه ها در شهرسازی-جهانشاه پاکزاد
⦁    از زمان و معماری-منوچهر مزینی
⦁    زیبایی شناسی در معماری-یورگ کورت گروتر

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*